تبليغاتX
::..::بی خیال شیم::..::

bia2bikhyali

پیام

bia2bikhyali

http://bia2bikhyali.blogfa.com

..::بی خیال شیم::..

..::بی خیال شیم::.. - تقدیم به عاشقای کره زمین

..::بی خیال شیم::..

سلام..خوش اومدی. عضویت یه پیغام خصوصی بده بیاد . برای تبادل لینک هم همین کارو بکن.قربون آقا!!!!!!!!!!!!!!!! طنز ایرانی -سوژه های وطنی

..::بی خیال شیم::..

 
 
Welcome To My Site
 
   
   
Set Homepage | Add To Favorite
 

سلام..خوش اومدی. عضویت یه پیغام خصوصی بده بیاد . برای تبادل لینک هم همین کارو بکن.قربون آقا!!!!!!!!!!!!!!!!
 
 
   
 
 
 
  منوي اصلي  
 

صفحه ي اصلي
پست الکترونیک مدیر
اضافه کردن به علاقه مندی ها
قالب وبلاگ
خانگی کردن این صفحه

 
  آرشيو  
 

» شهریور 1387
» مرداد 1387

 
  موضوعات  
 

جوک
بخونیم و بخندیم

 
  لوگودونی  
 


 
:: تقدیم به عاشقای کره زمین
 موضوع :
                                                                   

عشق

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت :بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!
ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم!
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه!
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت!

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد100 نزديک می شدکه عشق رفت
وسط يک دسته گل رز و آرام نشست.

ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت:
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند

 

 

 

:: آخرین مطالب ارسالی
 مطالب مرتبط:
 

» عقده
» هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست
»
» نامه عاشقانه پسر کوچک
» دختران
» سوپ چینی
» جدول قطعی برق تهران
» دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند
» تفاوت های فرهنگی ایران و اروپا
»
»
» چگونه جواد شويم (براي پسران)
» تقدیم به عاشقای کره زمین
» کارایی که پسرای ایونی عمرا نتونن بکنن

 

Rashida.tk
Rashida.tk

  نويسندگان  
 
 
  لینکستان  
 
 
 

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا